مقاله


کد مقاله : 1396012197315569

عنوان مقاله : سرمقاله

کلمات کلیدی : فقر فرهنگی ، فقر پژوهشی

نشریه شماره : 78 فصل زمستان 1393

مشاهده شده : 423

فایل های مقاله : 194 KB


نویسندگان

  نام و نام خانوادگی پست الکترونیک مرتبه علمی مدرک تحصیلی مسئول
1 آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای siprin@mullasadra.org استاد دکترا

چکیده مقاله

يكي از انواع مهم فقر يك جامعه، فقر فرهنگي آن ميباشد و از نشانه‌هاي فقر فرهنگي، يكي ضعف تحقيق علمي و پژوهشي در آن است؛ نه فقط نبود آن در محيطهاي علمي بلكه حتي نابساماني در روشها و فقر در نيروي انساني پژوهشگر هم فقر شمرده ميشود، و نيز فقر پژوهش نه در كميت قابل شمارش آن است كه حتي توزيع نامتناسب آن در بخشهاي علمي نيز فقر علمي بحساب مي‌آيد، زيرا رشد علمي در چند زمينة محدود ـ‌ و مثلا‌ً در چند رشتة علمي و آزمايشگاهي جديد كه حتي نتايجي درخشان به بار مي‌آورد، در حاليكه در بسياري از بخشها بويژه در زمينة علوم انساني آثار فقر و نابساماني و گاه تعطيل ديده ميشود‌‌ـ باز رشد علمي نيست زيرا رشد علمي بايد در همة زمينه‌ها و دانشها باشد و علوم انساني اهم آنهاست. اين سخن، يعني نبود غناي لا‌زم در پژوهش علمي و از جمله علوم انساني، حتي، بمعناي تعداد آماري و كمّي آن نيست، بلكه مقصود اين قلم در روح تحقيق و چيزي است كه به آن كيفيت و محتوا و ارزش تحقيق ميگويند. ممكن است شكل‌ ظاهري و آمارها نشان دهد كه پژوهشهايي فراوان در كشور انجام ميشود ولي پس از عمق‌سنجي روشن ميگردد كه حجم ظاهري آن حبابگونه و ظاهرنمايي است و جوهرة كارا و مفيدي براي فعالسازي و پيشبرد علمي جامعه در همة زمينه‌ها در آن نيست و باز هم، يكي از دلا‌يل آن، كمبود نيروي انساني ممتاز و قادر به انجام پژوهش بمعناي حقيقي و جامع آن است. از اين گفته نبايد نتيجه گرفت كه در كشور و در حوزه و دانشگاه، اساتيد و محققان فاضلي وجود ندارد بلكه برعكس، نكته در اينجاست كه با وجود اين افراد، چرا كار علمي عميق و قابل ارائه به دنياي علمي امروز، چندان كه بايد عرضه نميشود؟ اين تناقض از آنجاست كه محققان موجود كشور، هم بسبب تعداد اندك و هم بسبب مشكلا‌ت زندگي و موانع اداري و مالي و برنامه‌هاي غلط آموزشي، و نيز تراكم شغلي و تدريس، ناچارند تمام وقت گرانقدر خود را ـ كه بايد به مطالعه و تحقيق و نظريه‌پردازي و ابداع مطالب جديد علمي صرف كنند‌ـ بگونه‌يي بهدر بدهند؛ در ظاهر تدريس و آموزش، امّا بسبب تراكم و حجم نامناسب و وقتگير آن بسبب گرفتاري در چاله و چاههاي اداري و قانوني! ـ كه آفت دانش و دانشپژوهي علمي است‌‌ـ‌ بتعبير عاميانه: فرصت خاراندن سر نداشته باشند و تدريس را از روي حافظه و يادداشتهاي گذشته يا كمسود انجام دهند، كه ثمره» آن دانش‌آموختگاني است كه حتي با داشتن درجة دكترا و امكان تدريس در دانشگاهها، بنية علمي ضعيفي دارند و شاگرد ضعيف تربيت خواهند كرد. اين ضعف و فقر و نابساماني هنگامي از نظر به عمل در مي‌آيد و هنگامي زيان آن براي كشور محسوس ميگردد كه طرحي پژوهشي و ارزشمند و مفيدي در معرض اجرا قرار گيرد و تدوين و تأليف آن نيازمند پژوهشگراني باسواد و با عمق علمي باشد، اينجاست كه آه از نهاد برمي‌آيد و هر بنيانگذار خيرخواهي را از آن پشيمان ميكند. اين وقتي است كه با هزاران دشواري و صرف سرمايه‌هاي فراوان پاية تحقيقي مورد نياز جامعه گذاشته ميشود، ولي نيروي انساني كار يعني پژوهشگري استاد، وجودش كيميا ميشود و بايد با چراغ بدور شهر گشت تا يكي پيدا شود و از آنهمه اشباه الرجال چند تهمتن بدست آيد. اين تجربه، هركس را به ياد حديثي مي‌اندازد كه فرمود: «ما اكثر الضجيج و اقّل الحَجيج»! دستگاهها و مديران دلسوز امور فرهنگي بايد هرچه زودتر به فكر چارة اين فقر الدم علم و تحقيق باشند و بدانند كه همانگونه كه ضعف و فقر الدم بدن را به بيماري و مرگ ميكشاند، فقر علمي و كمبود توان پژوهش ـ كه قوه محركّه علم است ـ جامعه را به بيماري و ناتواني و نابودي ميرساند، بويژه اگر اين نقصان و فقر در علوم انساني و بطور أخص علوم عقلي باشد كه در حكم قوة عاقله نسبت به اندام انسان است.