مقاله


کد مقاله : 139601211456585596

عنوان مقاله : سرمقاله

کلمات کلیدی : فلسفه ، فرهنگ ، اقتصاد

نشریه شماره : 75 فصل بهار 1393

مشاهده شده : 353

فایل های مقاله : 193 KB


نویسندگان

  نام و نام خانوادگی پست الکترونیک مرتبه علمی مدرک تحصیلی مسئول
1 آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای siprin@mullasadra.org استاد دکترا

چکیده مقاله

عقل و تجربه نشان داده است كه رشد و مجد و توفيق يك ملت و حكومت دلسوز آن جز با پي افكندن و به انجام رساندن امور اساسي و حكيمانه و ضرورتهاي زندگي افراد جامعه و نظام حاكم بر آن به جايي نميرسد و حتي باقي نميماند، و آرزوي يك ملت براي رسيدن به اهداف و آرمانهاي خود در راه رشد در همة امور، چه اقتصادي و چه علمي، با در پيش گرفتن هوسهاي جوانانه و سرگرميهاي روزمرة كودكانه سرابي بيش نيست و تحقق نخواهد يافت. سرگرميها و هوسهاي جامعة زمان عُبيدزاكاني كه ميگفت «رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز تا ...»، فقط همان مطربي و مسخرگي بود، اما امروز، پس از چند قرن كه بايد جامعه ما پيشرفته‌تر شده باشد، نه فقط مطربي و مسخرگي ترويج ميشود كه حتي ورزش نيز كه از ضرورتهاي زندگي امروزي است، بصورت مسخره و بيفايده بلكه مضر و بشكل فوتبال حرفه‌يي درآمده است و ميرود كه جاي دانش و خردمندي و حتي اخلاق را بگيرد. نگاه امروز اين قلم به خسارتهايي است كه از راه بذل و بخششهاي كلان ميليارد توماني به چند بازيگر فوتبال و خسارتهاي معنوي آن كه از اين رهگذر به روح حكمت و دانش و روحية دانشمندان و جوانان دانش‌طلب اين مرز و بوم وارد ميسازد. امروز جامعة علمي ما از اينكه ميبيند بودجه‌ها و پولهاي كلاني از ملت، كه بايد صرف كمالات معنوي و علمي كشور شود و بر عمق فرهنگ ما بيفزايد و آنرا به دنيا معرفي كند، صرف چند تن بازيكن فوتبال حرفه‌يي يا مربيان يا سفرهاي پرهزينة آنها ميشود. اين رفتار ناساز و باورنكردني، آنچنان جا افتاده كه حتي مسئولان دلسوز فرهنگي هم به آن عادت كرده‌اند و از قبح و شگفتي و زيانهاي آينده آن غافلند. براي دلسوزان ملت بسيار دردناك است كه در زماني كه مراكز علمي و فرهنگي ما از فقر بودجه مينالند و حتي گاه از ثمر‌دهي افتاده‌اند، بشنوند كه بازيكن يا مربي فوتبال باشگاهي، از مبالغي كلان از بودجه و امكانات و تشويقهاي عملي برخوردار است و گاه بصورت قهرمانان ملي از او ياد ميشود، در حالي كه يك استاد حوزه يا دانشگاه با داشتن سابقه چند ده ساله و كار مفيد و سازنده‌يي كه ميكند، براي گذراندن زندگي خود مبلغي ناچيز حقوق ميگيرد و گاه توهين ميبيند و مشكلات فراواني از جهت مسكن و نيازهاي ديگر خانوادگي دارد. با ديدن چنين جلوه‌هايي از بيحسابي كار كشور، ممكن است هر جوان به خود حق دهد كه به توصيه» عُبيد عمل كند و به كار بيسود و گاه زندگيسوز فوتبال حرفه‌يي و امثال آن روي بياورد و به كارهاي مولّد و سودمند ولي دشوار علمي و فكري و سازنده پشت‌كند و آب به آسياب دشمن بريزد. غوغاي مسابقات فوتبال حرفه‌يي يكي از توطئه‌هاي دشمنان بود، كه جوانان را به آنسوي بيحاصلي بسيج كنند و گويي در اين هدف موفق شده‌اند. جا دارد كه مسئولين فرهنگي فعال كشور به اين ضايعه بينديشند و بار سنگين غم اين تبعيض ناروا‌ ‌را، كه قانون اساس جمهوري اساس ايران آنرا منع كرده، از دوش دل انديشمندان و استادان حكمت و دانش بردارند و بجاي تشويق نامعقول افراط‌گرايانه معدودي بازيكن فوتبال، قدري هم به مشكلات مادي و معنوي اصحاب معرفت و دانش بپردازند و خزف را بجاي لعل بر گردن نياويزند.