مقاله


کد مقاله : 139512231338535347

عنوان مقاله : سرمقاله

کلمات کلیدی : فلسفه انتظار ، مهدویت

نشریه شماره : 83 فصل بهار 1395

مشاهده شده : 407

فایل های مقاله : 792 KB


نویسندگان

  نام و نام خانوادگی پست الکترونیک مرتبه علمی مدرک تحصیلی مسئول
1 آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای siprin@mullasadra.org استاد دکترا

چکیده مقاله

همزماني روز اول خرداد امسال ـ‌كه روز ملي ملاصدرا نام گرفته‌ـ با شب ميلاد مبارك حضرت ولي‌عصر صاحب‌الزمان عليه و علي‌آبائه الصلاة والسلام، پيام بزرگ و آموزنده‌يي را به بشريت ميفرستد. موضوع همايش امسال بنياد حكمت اسلامي صدرا و انجمنهاي تابعه، «فلسفه و جهان عاري از فلسفة است و موضوع سالگرد و يادوارة ميلاد امام غايب و مُنتَظَر، «فرشگرد» يعني گشوده شدن صفحة آخر تاريخ بشر پس از ظهور او و بنيان نهادن حكومت انساني و الهي بر روي زمين و ويرانسازي بناي جهان عاري از انسانيت و عقلانيت و صلح و عدالت و آغاز دوران كامياري دائمي انسان در جامعة بشري، بنياد حكومت حكمت و عقلگرايي و فطرت ناب انساني ميباشد كه هدف و فلسفه و حكمت آفرينش انسان و جهان بوده است. اين قِران مسعود براي كساني آشناست كه اصل حكمت و فطرت و طبيعتگرايي و اخلاق را زائيده و فرزند وحي و اديان آسماني و پيامبران حكيم ميدانند و بگواهي تاريخ دوران باستان در ايران و بيشتر ملل باستاني، نگهبانان فلسفه و حكمت را جانشينان پيامبران و وارثان علوم و فرهنگ آنان ميشناسند؛ چه تاريخ گواه است كه حكمت و فلسفه در اصل مبدا خود ـ‌و بلكه حتي علوم و آموزه‌هاي اوليه ديگر‌ـ ساخته و پرداخته بشر نبوده است و همه را پيامبران با الهام ربوبي و بكمك ربانيّت اسماء‌الله حافظ و راهنماي بشر، به انسان آموخته‌اند؛ حقيقتي كه فهم ناپختة دوران بعد از رنسانس اروپا نتوانست به آن برسد و نوكيسه‌گان فرهنگ و تمدن لاف خدايي زدند؛ هم خدا و هم فلسفه را بر درگاه علم ناشي از تجربه، قرباني نمودند و جامعه‌هاي پيرو خود را به گمراهي و بدبختي كشاندند. در حديث آمده است كه امام عصر(عج) پس از ظهور خود، دست بركت بر سر مؤمنين ميگذارد و عقل خداپرست و حقايق‌شناس را در آنها سامان ميدهد «فجمع بها عقولهم» (اصول كافي‌ ‌ج1، ص29)، همچنانكه پيامبران كردند و اميرالمؤمنين علي عليه‌الصلاة و السلام فرمود: «فبعث فيهم رُسله و واتَر عليهم انبيائه ليستأدوهم ميثاق فطرته و يُذكّروهم مَنسّي نعمته... و يُثيروا لهم دفائن العقول... خطبة اول (نهج‌البلاغه) يعني مأموريت پيامبران آن بود كه فطرت آنان را بيدار كنند و به آنها برگردانند و نعمت گنجينه‌هاي مدفون در عقل آنها را براي آنها مكشوف سازند و جهان عاري از عقلانيت (يعني انسانيت) را كه سرشار از شر و فساد و جنگ و بيداد است به جهاني سرشار از نعمت عقل و فطرتگرايي و بدون ستم و ستمگر و خشونت و بيعدالتي بدل گردانند. فلسفه و حكمت را اگر برخاسته از همان ميراث و ميثاق الهي ـ‌يعني فطرت و عقل سليم‌ـ بدانيم، پيداست كه ميتواند راه پيامبران را پيش‌پاي بشر بگذارد و عقل آنان را در برابر نفس امّاره و غرايز سركش مشترك با حيوانات تقويت نمايد؛ همانگونه كه ملاصدرا هدف فلسفه را سعادت انسان (افضل السعادات) با تخلّق به اخلاق‌الله و كسب رضاي او و ترك هواي نفس معرفي ميكند و در حديث نيز آمده است كه: «قاتِل هواك بعقلك» و نيز «العقل، عقال من الجهل». فلسفه اگر از مسير الهي و فطري خود منحرف نشود و همچون برخي فلسفه‌هاي غرب يا اديان غير واقعي، در اختيار سياستهاي ضدبشري قرار نگيرد و براي رسيدن به اهداف كوتاه و دنيوي نباشد، تنها اميد نيكبختي بشر امروز است؛ وگرنه «جهان عاري از فلسفة يعني همين جهاني كه سرشار از ستمكاري و بهره‌كشي و بردگي ملتها و بردن ثروت مادي و معنوي آنان و عاري از عدالت و شعور و احساس و عواطف انساني است و سلطة اشرار و اوباش زمانه با نامهاي گوناگون بر ملتها را ميدان ميدهد، روزگار بشر را تاريك و سرشار از نابساماني و بدبختي خواهد داشت. باميد روزي كه منجي اين بشر بخت برگشته با ارمغاني از عقلانيت و حكمت، روزگار تاريك كنوني بشر را به روشني بكشاند و شيطان جهل و بيخردي را نابود سازد و صبح سعادت در سراسر جهان طالع گردد؛ «اليس الصبح بقريب؟»